". فردا عيده. كي باورش ميشه ؟! چه قدررر زود گذشت!!! باعث شد به اين فكر كنم اين سال هايي كه دارن ميرن هموناييه كه با ياد و خاطرش بايد سال هاي پيري و تنهاييمون رو بگذرونيم. يعني بعداً قراره برگرديم بگيم چي ؟!؟ آره، من سفر زياد ميرم، اصلا نميذارم بهم بد بگذره، سلامتم ، خانواده ام، وضع مالي و آرامش ذهنيم خوشبختانه كم نيستن. اما تهش تو پيري قراره بگم واااي، من جووون بودم خيلي سالم بودم ؟!؟ يا من جوون بودم خيلييي آرامش داشتم؟!؟! ميخوام اين آرامشه بهم بخوره. دوست دارم برم سفر با كار توي كافه اي و شب خوابيدن همون تو، پول سفر به شهر بعديمو در بيارم. دوست دارم بگم رفتم بانجي جامپينگ از روي يه پل معلق ٨٠ متر بالاتر از يه رودخونه پريدم پايين، طنابش خوب نبود، مچ پام در رفت اما خيلييي حال داد. يا مثلا بگم رفتم جنگل نوردي، گم شدم يه هفته با ميوه و سبزي زنده بودم، شب هم از ترس حيووناي وحشي روي درخت خوابيدم تا پيدام كردن... با اين روند زندگي من، تهش ميگم جوون كه بودم شبا قبل خواب به اين فكر ميكردم كه اگه تو جنگل گم بشم، چه كار ميكردم... . پ.ن: به نظر من روز ٣٠ اسفند هر چهار سال يه بار يه هديه اس... مثل وقت اضافي تو فوتبال ميمونه كه اگه گل بزني كل نتيجه رو ميتوني تغيير بدي. مي خوام از اين به بعد هر سال كبيسه برنامه بريزم براي يكي از آرزوهام كه تو ٣٠ اسفند انجام بدم. مثلا يه غواصي حرفه اي اعماق اقيانوس ، شايد پاراگلايدر يا پرش از ارتفاع از هواپيما... از كجا معلوم، شايد چهارسال ديگه اگه خدا بخواد موقع تحويل سال مچ پام تو گچ بود و تو ذهنم لحظه پريدن تو بانجي جامپينگ و تو خونم آدرنالين و رو لبم يه لبخند گنده .... . #محمودآباد"

برای ادامه لطفا اطلاعات پروفایل خود را از طریق لینک زیر کامل کنید
پروفایل