اشتیاق ما به سفر به نئور و سوباتان که البته کمی طولانی تر شد و تا تالش و خزر ادامه پیدا کرد از دیدن عکس های این طبیعت بی نظیر شروع شد و ما بهترین زمان یعنی اردیبهشت را برای سفرمان انتخاب کردیم. به این ترتیب یکی از بهترین سفرهای ما (که هیچ کدام قبلا این سفر را تجربه نکرده بودیم و تنها راهنمایمان جی پی اس بود) رقم خورد.

نئور تا سوباتان

از تهران تا نئور

9 نفر بودیم که تصمیم گرفتیم این سفر را شروع کنیم. بلیط اردبیل را برای ساعت دوازده شب رزرو کردیم و به ترمینال آزادی رفتیم و بماند که چون از شش جای مختلف شهر می آمدیم کمی مسافران را معطل کردیم و در نهایت به سمت اردبیل به راه افتادیم و حدود ساعت 5 صبح نرسیده به اردبیل در شهر بودالالو که نزدیک ترین شهر به نئور است از اتوبوس پیاده شدیم. در زمان اوج سفر به نئور یعنی همین اردیبهشت ماه وانت هایی هستند که مسافران را بلافاصله بعد از پیاده شدن از اتوبوس سوار می کنند و تا دریاچه می برند ما هم از این امکان استفاده کردیم البته برای اینکه مقرون به صرفه تر باشد کمی صبر کردیم تا یک اکیپ دیگر هم به ما اضافه شوند تا هزینه بین هردویمان تقسیم شود. در سال 95 از ما برای این مسیر 80 هزار تومان گرفتند که بین 15 نفری که سوار وانت شده بودیم تقسیم شد. بعد از حدود 45 دقیقه  یعنی حدود ساعت 6 به دریاچه نئور رسیدیم که بسیار سر سبز و زیبا بود البته درختی در آن حوالی نبود و بیشتر گلهای شقایق وحشی و گلها و علف های خودرو آن جا را سبز کرده بودند.

در کنار دریاچه آتش درست کردیم و چای دم کردیم و صبحانه خوردیم و البته آذوقه و آبی که برای طول سفر تهیه کرده بودیم را بین نفرات تقسیم کردیم چون قبل از سفر هر کس مسئول خرید یک چیز شده بود برای مثال من 80 عدد نان خریده بودم!

نکته ای که باید به شما هم بگویم این است که در نزدیکی دریاچه سرویس بهداشتی ای پیدا نکردیم و چون این را قبلا از دوستان شنیده بودیم بعد از پیاده شدن از اتوبوس از سرویس بهداشتی یک مسجد استفاده کردیم.

دریاچه نئور

از نئور تا چشمه های سوباتان

وانت هایی که ما را تا نئور آورده بودند منتظر می شدند تا گردشگران را از نئور تا چشمه های سوباتان ببرند و ما هم برای اینکه کمی از برنامه جلو بیفتیم ترجیح دادیم که این مسیر را سواره طی کنیم چون پیاده روی آن حدود یک روز طول می کشید.

دریاچه نئور

 

در چشمه های سوباتان مدتی استراحت کردیم و عکس گرفتیم و از طبیعت لذت بردیم اما موضوع ناراحت کننده این بود که این چشمه ها که ساختاری پله پله داشتند و بسیار زیبا بودند تا حد زیادی خشک شده بودند از این گذشته بخش اندکی از چشمه ها هم که باقیمانده بودند توسط گردشگران ناآگاه در حال تخریب بود! چراکه افراد وارد چشمه ها می شدند و به این ترتیب برای گرفتن چند عکس طبیعتی که طی سالیان دراز ایجاد شده بود را از بین می بردند. اهمیت وارد نشدن به چشمه هایی که حالت پلکانی دارند در این است که با وارد شدن به این چشمه ها، لبه هایی که طی سالیان دراز ایجاد شده اند و باعث تشکیل حوضچه ها شده اند از بین می روند و به این ترتیب آب به جای ماندن در این حوضچه ها جاری می شود و طبیعت از شکل اصلی خود خارج می شود.البته این محدودیت برای چشمه های معمولی وجود ندارد.  

از چشمه های سوباتان تا شهر سوباتان

بعد از استراحت در کنار چشمه های سوباتان به سمت شهر راه افتادیم که این مسیر به صورت پیاده تقریبا نیم روز به  طول می انجامید. مسیر ما که در ابتدا یک دامنه کم شیب بود هوایی بسیار ملایم و مطلوب داشت و هیچ مهی نداشت، هرچه به شهر سوباتان نزدیک تر می شدیم شیب بیشتر و هوا مه آلودتر می شد تا حدی که به جایی رسیدیم که فقط تا چند قدم جلوتر از خودمان را می دیدیم. طبیعتی که می دیدیم فوق العاده زیبا بود و من در این سفر تصاویری را دیدم که هرگز شبیهشان را ندیده بودم.

در این مسیر من برای اولین بار اسب وحشی و بزهای کوهی را دیدم. صحنه ی دیدن اسب ها برایم صحنه بسیار رویایی ای بود. در حالی که در مه حرکت می کردم کم کم مه کنار رفت و کمی جلو تر یک مادیان و دو کره در حال شیر خوردن پیدا شدند. قطره های شبنم روی پوستشان مثل نقره می درخشید و لحظه ای بی نظیر برای من رقم خورد. خودم را در نهایت هماهنگی با طبیعت احساس می کردم وقتی که به آرامی از کنار این مادیان و کره هایش گذشتیم و به راهمان ادامه دادیم.

برای ناهار در یک مکان مناسب متوقف شدیم. املت درست کردیم و مشغول خوردن شدیم. در حال استراحت پس از ناهار بودیم که ناگهان باران گرفت. بارانی بسیار شدید و تند. اول تصمیم گرفتیم صبر کنیم تا باران بند بیاید. یک پلاستیک ضخیم متری داشتیم که مثل پتو روی خودمان کشیدیم و با کوله هایمان زیرش ماندیم تا وسایلمان خیس نشود. هرچه صبر کردیم، باران قصد بند آمدن نداشت و دیدیم که اگر بیشتر صبر کنیم به شب بر می خوریم پس باوجود باران به راه افتادیم.

نئور تا سوباتان

به دلیل باران دیر راه افتاده بودیم پس از برنامه عقب ماندیم و نرسیده به سوباتان به دلیل تاریک شدن هوا مجبور به اتراق شدیم که البته نمی‌توان آن را بدبیاری به حساب آورد چون یک کلبه ی کوچک پیدا کردیم که حدود 3 ساعت پیاده تا سوباتان فاصله داشت. در زبان محلی صاحب کلبه به آن آلاچوق می گفت و در کنار کلبه یک مغازه کوچک و تعداد زیادی مرغ و خروس داشت. درون کلبه بخاری نفتی ای بود که آن را با نفتی که در کلبه موجود بود روشن کردیم و از سرمایی که به خاطر لباس های خیسمان گریبانگیرمان شده بود نجات پیدا کردیم و لباسهایمان را در آوردیم و بالای بخاری آویزان کردیم تا خشک شود. بعد از کمی استراحت صاحب کلبه صدایمان کرد و گفت که برایمان غذا درست کرده و ما را به اتاق خودش برد. با هم والیبال ایران و ایتالیا را دیدیم که متاسفانه باختیم! صاحب آلاچوق ها می گقت که در فصل های پر مسافر برای کسب و کار و همچنین شکار و برداشت میوه های باغ پدری به اینجا می آید و همسر و دو دخترش در شهر هستند و اینجا به نوعی خانه پدری اوست.

نئور تا سوباتان

ماندن در کلبه از جهاتی به نفع ما بود چراکه هزینه اجاره ی کلبه بسیار به صرفه تر از اقامت در شهر سوباتان بود و البته منظره و حال و هوای آن کلبه در کنار مرغ و خروس ها و بز هایی که در حصار نزدیک کلبه نگهداری می شدند هم حس و حالی بود که همیشه نصیب انسان نمی شود. اما برای ماندن در چنین جایی که در شب بسیار سرد می شود باید حتما کیسه خواب و لباس گرم همراهتان باشد. از اکیپ ما متاسفانه من کیسه خواب همراهم نبرده بودم و با وجود اینکه همه لباس های خودم و حتی دیگران را به خودم پیچیدم باز هم شب بسیار سرد و سختی را گذراندم.

نئور تا سوباتان

صبح بیدار شدیم و صبحانه حاضر کردیم. همین که از کلبه بیرون رفتیم تازه متوجه زیبایی هایی شدیم که شب گذشته به دلیل تاریکی هوا ندیده بودیم. منظره بی نظیری از جنگل زیر پایمان بود و با چند مرغ و خروس و بز در یک محوطه ی بکر در دل جنگل بودیم دقیقا مشابه منظره ای که گران قیمت ترین هتل هایی که باید ماه ها در صف رزروشان ماند به مشتریان خود ارائه می دهند. بعد از صبحانه خوردن در این منظره و هوای دلپذیر به سمت سوباتان به راه افتادیم. ظهر به شهر رسیدیم. گوشت گوسفندهای سوباتان بسیار معروف است و به همین دلیل ما 2 کیلو گوشت راسته خریدیم و همانجا برایمان گوشت ها را به سیخ کشید و کباب کرد و ما بعد از یک ناهار بسیار خوشمزه دوباره به راه افتادیم.

ادامه ی این سفرنامه شامل اتراق در کنار رودخانه ،تلاش برای پیدا کردن آب، رسیدن به گروه های طبیعت گردی و ادامه ی مسیر تا خزر را در "پیاده روی از نئور به سوباتان –  بخش2" بخوانید.