طبیعت یوش و بلده یکی از جذابیت های استان مازندران و جاده چالوس است. فاصله ی 55 کیلومتری یوش از پل زنگوله ی جاده جالوس و 51 کیلومتری بلده از جاده هراز و فاصله ی 9 کیلومتری یوش و بلده از هم باعث شده یکی از مقاصد گردشگری زیبای استان مازندران در طبیعتی بکر و با دسترسی مناسب قرار گیرد. خانه ی نیما یوشیج در یوش هم یکی دیگر از جاذبه های این مسیر است.

شروع تجربه و مسیر یوش و بلده

مسیر یوش را همیشه از سمت جاده چالوس تجربه کرده بودم ولی تابلوی فرعی جاده بلده از جاده هراز همیشه ذهنم را درگیر این کرده بود که مسیر یوش و بلده از جاده چالوس چه تفاوت هایی با مسیر بلده از جاده هراز دارد و آن فاصله ی بین بلده و جاده هراز که من هیچ وقت قسمت نشده بود تجربه اش کنم را به تجربیاتم اضافه کنم. مسیری که از سمت جاده چالوس یا جاده هراز شروع می‌شد و با گذر از روستاهای یوش و بلده و تاکر و پیل از سمت جاده ی دیگر پایان می یافت. قصه اما از آنجا شروع شد که با دو نفر از دوست های قدیمی دانشگاه دوره کارشناسی تصمیم گرفتیم یک روز را با هم بگذرانیم. از آنجایی که نمیخواستم در تصمیم گیری نوع تفریحمان دخالت کنم این مسئله را به عهده ی آنها گذاشتم ولی از همان ابتدا فهمیدم که خبری از برنامه ریزی نیست و هیچ ایده ای برای اینکه آن روز را چطور بگذرانیم ندارند. به خاطر همین پیشنهاد دادم جاده هراز را تا امامزاده هاشم  بالا برویم و  آشی بزنیم بر بدن. این کار را کردیم ولی ساعت هنوز 9 هم نشده بود که تمام برنامه ما تمام شد و اگر برمیگشتیم قطعا باید قبل از ظهر از هم جدا می شدیم. بنابراین به پیشنهاد من تصمیم گرفتیم جاده هراز را کمی بالاتر برویم و با توجه به زمانی که داشتیم و آب و هوای مناسب یوش و بلده که همان موقع چک کرده بودم پیشنهاد دادم که جاده ی هراز را تا فرعی بلده بالا برویم و از آنجا به سمت طبیعت بلده و بعد از آن هم یوش و خانه ی نیما یوشیج برویم و از سمت پل زنگوله به جاده چالوس رفته و برگردیم تهران. همه چیز داشت خوب پیش میرفت و ما بعد از اینکه معادن شن و ماسه ی اول جاده بلده را رد کردیم و بعد از رد شدن از روستای تاکر، تنها مسیر 20 کیلومتری از طبیعت بکر بلده روبرویمان بود و بعد از بلده هم 9 کیلومتر تا یوش فاصله بود. رسیدیم به یوش و مشغول دیدن خانه ی نیما یوشیج بودیم که شروع باران شروع اتفاقات بعدی ما بود.

بوران و برف در جاده پیل

بعد از اینکه از یوش راه افتادیم و با توجه به اینکه قبل از حرکتمان آب و هوای یوش و بلده را چک کرده بودم و همه چیز مساعد بود و به خیال اینکه باران مقطعی هست و ادامه پیدا نمیکند مسیرمان را به سمت روستای پیل ادامه دادیم. البته دو  عامل دیگه هم باعث شد فکر برگشتن از سمت جاده هراز را از سرم بیرون کنم. اول اینکه ما مسیرمون غرب تهران بود و کمی هم دیروقت شده بود بهتر بود که از سمت جاده چالوس برگردیم و دوم اینکه ترافیک خیلی زیادی در جاده هراز به سمت تهران دیده بودم و قید برگشتن از اون سمت را زده بودم. به خاطر همین به سمت جاده چالوس رفتیم ولی هرچقدر در گردنه ها و پیچ های تند و سربالایی بعد از روستای پیل بالا میرفتیم اوضاع بدتر میشد. من به اعتماد اینکه در مسیر سربالایی ماشین بیشتر قابل کنترل هست و هرجا هم که کم بیارم زنجیر چرخ تو ماشین دارم، توان ریسک اینکه مسیر را به صورت سرپایینی برگردیم به جای اولمان نداشتم و تصمیم گرفتم به مسیرم ادامه بدهم تا جایی که برف خیلی شدید شد و جلوتر با ماشینی که وسط جاده مانده بود روبرو شدیم که مشغول بستن زنجیر چرخ بود و من به خیال اینکه زنجیر چرخ دارم نگه داشتم و پیاده شدم که از صندوق زنجیر چرخ بردارم غافل از اینکه مادرم روز قبلش صندوق را برای رفتن به کارواش خالی کرده بود. حالا من بودم و یک ماشین بدون زنجیر چرخ و مسیر پیش رو به سمت پل زنگوله که برفی و لغزنده بود و مسیر پشت سرم به سمت یوش و بلده که نه تنها لغزنده بلکه پر پیچ و سرازیری هم بود و  قطعا قابلیت کنترل ماشین را نداشتم. ماشین وسط جاده هم حاضر نبود به یکی از چرخ هایش زنجیر ببنده و زنجیر دیگه اش را به ما بده. این وسط یکی از دوستانم که میتوانست حالت درونی و ترس های من را از تو چهره ام بخونه و او هم ترسیده بود ولی دوست سوممان که از همه جا بی خبر بود و حسی هم نسبت به خطرات مسیر نداشت مشغول عکس گرفتن از طبیعت برفی جاده یوش و سلفی گرفتن از خودش بود. من غرق در افکار خودم و ترس از ادامه ی مسیر بودم که راننده نیسانی که به کمک ماشین وسط جاده اومده بود و داشت کمکش میکرد که زنجیر چرخ ببندد از من پرسید مگه شما تو جاده گیر کردید؟ من گفتم نه ولی به خاطر اینکه این ماشین جاده رو بسته بود مجبور شدم بایستم. راننده نیسان هم گفت ایرادی ندارد من کمک میکنم دوباره راه بیوفتی و پشت سر ما بیا که کمی جلوتر هوا خوب میشود. ما هم به هر زحمتی بود راه افتادیم و نزدیک پل زنگوله هم برف و بوران قطع شد و هم جاده وضعیت مطلوبی پیدا کرد. خلاصه اینکه من وقتی به پل زنگوله رسیدم دیدم توی مسیر اونقدر چرخ های ماشین تو طی کردن مسیر برفی درجا چرخیده بودند که مسیر حدودا 40 کیلومتری گردنه را نزدیک به 60 کیلومتر روی کیلومتر سنج ماشین نشون میداد.

استراحت در کندوان و پایان سفر

بعد از گذشتن از طبیعت یوش و بلده و طی کردن مسیر جاده چالوس و بعد از تونل کندوان رسیدیم به آشکده های کندوان و فرصتی بود برای اینکه به بهانه ی خوردن آَش و گرم شدن استراحتی بکنیم و به سمت تهران حرکت کنیم. بعد از آن، این اتفاق شده بود یکی از خاطرات هیجان انگیز زندگیم ولی از آن موقع به بعد هروقت عبارت های طبیعت یوش و طبیعت بلده، نقشه یوش و بلده، مسیر یوش از جاده چالوس، جاده بلده به رویان، تور یوش و بلده، اقامت در یوش و اقامت در بلده را میشنوم و یا حتی کسی از من میپرسد که یوش و بلده کجاست تمام تن و بدنم شروع میکند به لرزیدن و یاد برف و کولاکی میافتم که حتی احتمال گیر کردن و مرگمون هم بود.

پیشنهاد من

طبیعت یوش و بلده یکی از زیباترین مکان هایی بوده که من در ایران دیدم، هرچند که تمام ایران زیباست. اگر میخواهید این تجربه را شما هم داشته باشید کافی است اگر از سمت جاده چالوس میروید بعد از اینکه از پل زنگوله به سمت یوش و بلده پیچیدید، مسیر 37 کیلومتری تا پیل و بعد از اون هم 18 کیلومتر تا یوش را طی کنید و بعد از دیدن خانه ی نیما یوشیج مسیر 9 کیلومتری بین یوش و بلده و حتی بعد از اون مسیر 20 کیلومتری تا تاکر هم طبیعت زیبایی کنار رودخانه دارد برای صرف نهار. از تاکر تا جاده هراز هم 31 کیلومتر هست که البته بدترین بخش جاده از لحاظ همواری به خاطر وجود معادن شن و سیمان و ماسه هست که اگر از آن رد شدید حتما در برگشت به مقصدتان در اولین فرصت ممکن ماشین را کارواش ببرید چون تا روزنه های ریز ماشین هم شن و ماسه نفوذ میکند و باعث خرابی ماشین میشود. اگر هم از سمت جاده هراز این مسیر را خواستید طی کنید که همین مسیر بالا به صورت بالعکس یعنی اول تاکر و بعد بلده و یوش و در آخر هم پیل و پل زنگوله تکرار میشود. البته این برنامه در صورتی هست که بخواهید یک روز زمان بگذارید ولی اگر قصد سفر بیش از یک روز را دارید میتوانید با یک شب اقامت در یوش یا اقامت در بلده که هر دو هم امکان پذیر هست صبح روز بعد از جاده بلده به رویان به سمت رویان و نور و محمودآباد حرکت کنید. چند تا نکته هم فراموشتان نشود، اول اینکه این مسیر را اواخر بهار و در طول فصل تابستان بروید خیلی بهتر است ولی اگر زمان دیگه ای هم خواستید بروید حتما زنجیر چرخ داشته باشید چون گردنه های پیل همیشه برف گیر هسن و احتمال برف آمدن خیلی زیاد هست، و دوم اینکه حتما خانه ی نیما یوشیج را با دقت بازدید کنید چون به خیلی چیزهای جالبی از تاریخ ایران برمیخورید.