اولین باری که به قره کلیسا سفر کردم فروردین ماه بود. ما از تهران به خوی رفتیم و چون عجله داشتیم و باید دوستانمان را در خوی می دیدیم نمیتوانستیم همه ی دیدنی های خوی را ببینیم و به دیدن مقبره ی شمس تبریزی اکتفا کردیم، درباره ی مقبره ی شمس تبریزی چیزی که برای من جالب توجه بود این موضوع بود که در بخش گنبد مقبره شاخ های قوچ به ترتیب دور تا دور چیده شده بود که البته تعداد زیادی از آن ها به سرقت رفته بود چرا که این مقبره به تازگی با تلاش شورای شهر به ثبت رسیده است و قبل از آن رسیدگی خاصی به این مکان با ارزش نمی شد.

برای صرف ناهار به پیشنهاد یکی از دوستان به رستوران حاج علی در بازار خوی رفتیم، رستورانی که در منوی آن فقط سه نوع غذا وجود دارد و همه با گوشت قرمز. به طور کلی آذربایجان جایی است که دوستداران کباب و گوشت می توانند در آن دلی از عزا در بیاورند چراکه گوشت ها تازه، مقدار غذاها زیاد و قیمت آن ها مناسب است. در رستوران حاج علی کباب برگ سفارش دادیم که البته هر پرس برای دو نفر کفایت می کرد به همراه غذا، دوغ محلی و درکنار برنج ایرانی کره ی محلی سرو می شد که بسیار بسیار خوشمزه و عالی بود.

 

پس از صرف این ناهار خوشمزه و اندکی گشت و گذار در شهر خوی به منزل دوستان رفتیم و صبح به مقصد قره کلیسا به راه افتادیم. برای رفتن به قره کلیسا از خوی دو مسیر وجود دارد اول اینکه به سمت قره ضیا الدین بروید و وقتی وارد جاده قره ضیا الدین شدید به سمت شوط حرکت کنید. شوط را که به سمت چالدران ادامه بدهید مجددا به یک سه راهی می رسید و تابلو قره کلیسا را مشاهده می کنید. در این مسیر دشت های چالدران را نمی بینید.
مسیر بعدی از خوی به چالدران و از چالدران به سمت شوط است. ما مسیر دوم را انتخاب کردیم مسیری زیبا و پیچ در پیچ که از میان کوهستان می گذرد. در حین عبور از میان کو ه ها و دشت های چالدران انگار تمام حوادث جنگ های ایران و عثمانی و رشادت های هم وطنانمان که مغلوب تفنگ های عثمانیان شدند برایمان زنده می شد و غم و سایه ای از ناامیدی سربازانی که خانه هایشان را برای دفاع از وطن خود ترک کردند و حالا می دانند که هرگز به آن خانه ها و نزد خانواده شان برنخواهند گشت از میان تاریخ سر برمیاورد و بر دلمان می نشیند و سنگینی بار بر روی شانه های ولیعهد و فرمانده ای که آذوقه به سربازانش نمی رسد و مقاومتشان در هم میشکند را حس می کنیم. گویی که چشم های منتظر سربازان همچنان ناامیدانه به صحنه ی کارزار دوخته شده است و نظاره گر تاراج وطنشان هستند بی آنکه یارای مقاوت داشته باشند.

 

در مسیر کوه ها صحنه های زیبایی از طبیعت فروردین ماه را شاهد بودیم. جاده در میان دو رشته کوه کشیده شده است که از یک سو کوه هایی که رو به آفتاب هستند سر سبز و زیبایند و کوه هایی که پشت به آفتاب هستند سراسر مملو از برف زمستانه که هنوز آب نشده است. گاه گداری روستاهایی را میبینیم که در دامنه های امن تر و آفتاب گیر تر چند خانه ی کوچک با سقف های شیروانی در کنار هم قرار گرفته اند و چوپان هایی که در دامنه های سبز دام ها را به چرا میبرند.

وضعیت جوی در فروردین ماه همچنان ناپایدار بود و با حرکتمان در پیچ های جاده هر ازگاهی وارد توده ای از ابر می شدیم . کمی که جلوتر رفتیم بارش شدید باران شروع شد و دید در جاده بسیار محدود شد. جاده ای که به ندرت ماشینی در آن دیده میشد.

پس از کمی ادامه دادن مسیر و بیشتر شدن ارتفاع از زیر توده ی ابر بیرون آمدیم و با نگاه کردن به دره های پایینی از دور این طور به نظر می آمد که باران ابر ها را به زمین وصل کرده است.

 

خلاصه با وجود شرایط جوی ای که در میان راه کمی ما را ترساند بالاخره به قره کلیسا رسیدیم. در پیچ آخر جاده بودیم که بنایی با صلابت با سنگ های سیاه و سفید و ترکیب حجمی ای زیبا نمایان شد.

به دلیل تعطیلات و با توجه به این که اخیرا با ثبت جهانی این کلیسا در فهرست یونسکو ، قره کلیسا بیش از پیش در میان مردم شناخته شده است گردشگران نسبتا زیادی برای دیدن این کلیسا که گویا دومین مکان مقدس مسیحیان در جهان است آمده بودند.

بعد از پرداخت ورودی 2000 تومانی وارد محوطه ی کلیسا شدیم همه ی سنگ های قره کلیسا پر بود از حجاری هایی زیبا با نقش حیوانات، فرشتگان، مریم مقدس و برخی گیاهان. بر روی سنگ ها نوشته هایی به زبان ارمنی بود و بر سر در کلیسا یک نوشته بر روی سنگ مرمر و به زبان فارسی و خط نستعلیق بود که درباره ی مرمت و بازسازی این بنا به دستور و توجه عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه قاجار توضیح می داد. داخل قره کلیسا در ابتدا فضایی وجود داشت که در دو طرف آن جایی بود که مردم می توانستند در آن شمع روشن کنند و احتمالا آرزوهایشان را از خداوند و حضرت مسیح بخواهند. وجود چند شمع روشن نشان از این بود که عده ای از بازدید کنندگان مسیحی بودند. با ورود به صحن اصلی در زیر طاق گنبد چند نیمکت چوبی چیده شده بود و رو به روی آن ها با کمی ارتفاع محرابی وجود داشت که در آن تمثالی از حضرت مریم قرار گرفته بود و گویا در یک سوی محراب مقبره ی تادئوس مقدس قرار داشت.

در محوطه ی کلیسا ما با چنان ذوقی در حال گردش و عکاسی بودیم که یکی از لیدر ها داوطلبانه به سمتمان آمد و شروع به توضیح درباره ی قره کلیسا کرد.

با توضیحات راهنما متوجه شدیم که قره کلیسا نام دیگری هم دارد و آن کلیسای تادئوس است و دلیل قداست و اهمیت این کلیسا هم جناب تادئوس هستند. شخصی که یکی از حواریون (یاران درجه اول حضرت مسیح) بوده است که برای تبلیغ دین مسیحیت به آن منطقه می آید و در ابتدا پادشاه منطقه دین مسیحیت را می پذیرد اما بعد از مدتی از این تصمیم پشیمان می شود و دستور می دهد که همه ی مسیحیان را به قتل برسانند و طی این تصمیم تادئوس و 3500 نفر از کسانی که دینش را پذیرفته بودند به قتل می رسند. در میان آنان دختر پادشاه هم که با فرمان پدر حاضر به ترک دینش نمی شود از دم تیغ پدر می گذرد و به شهادت می رسد. آرامگاه سیندخت (دختر پادشاه) هم که یکی از اولین شهدای زن در میان مسیحیان بوده است در نزدیکی قره کلیسا است که البته عده ای معتقدند که این آرامگاه متعلق به خواهر اسقفی است که بعد ها در قره کلیسا ساکن بوده و آن را مرمت کرده.

در مجموع به دلیل اهمیتی که شهادت برای مسیحیان دارد و این مکان مدفن 3500 نفر از شهیدان است (البته گورستانی دیده نمی شود.) و به دلیل قداست سنت تادئوس قره کلیسا تبدیل به دومین مکان مقدس مسیحیان شده است.

مسئله ی جالب دیگری که راهنما به آن اشاره کرد این بود که مسیحیان هر ساله در اوایل مرداد در این مکان جمع می شوند و مراسم مذهبی خاصی  ( باداراک ) را به جا می آورند که البته مانند همه ی کلیسا ها و مکان های مذهبی دیگر در این مدت غیر هم کیشانشان را به داخل کلیسا راه نمی‌دهند.

در کل بازدید از قره کلیسا هم فال بود و هم تماشا! عبور از طبیعت بکر و زیبای چالدران و همزمان فرو رفتن در رویایی تاریخی از جنگ ها و آنچه این دشت به خود دیده است و همچنین بازدید از بنایی که هم واجد ارزش های معماری و هم واجد ارزش های تاریخی و معنوی بسیاری است.