آبان ماه بود و مدت ها بود که دلمان میخواست به دیدار جنگل های انجیلی برویم ولی فرصت آن پیش نمی آمد. می دانستیم که تجربه زیبایی های این جنگل در فصل پاییز تجربه بی نظیری است و تصمیم داشتیم که قبل از سرد شدن بیش از اندازه هوا، به این سفر برویم. بالاخره در یک تعطیلی آخر هفته تصمیم گرفتیم که با چند نفر از دوستانمان به این جنگل سفر کنیم اما با کمی تحقیق متوجه شدیم که این جنگل رو حتما باید با یک راهنما برویم چون سرتاسر آن یک شکل است و پا کوب انسانی زیادی ندارد و امکان گم شدن در آن بسیار زیاد است. بنابراین توری را انتخاب کردیم و با آن ها راهی این جنگل زیبا شدیم.

ساعت 6 صبح سفرمان را شروع كرديم. برای رسیدن به جنگلهای انجیلی سوادکوه باید از مسیر روستای ولیلا  رفت. از تهران به سمت فیروزکوه حرکت کردیم و از آنجا راهمان را به سمت سوادکوه و پل سفید ادامه دادیم. منطقه کسیلان زیراب در شهرستان سوادکوه از بکر ترین مناطق جنگلی و بسیار زیبای کشور است بطوریکه رانندگی در جاده های آن که دهها کیلومتر را تجربه خواهید کرد زیباتر از جاده اسالم -خلخال است ضمنا این منطقه (کسیلان) دارای دهها روستای جنگلی است که رویای هر فردی برای توقف یا گذراندن تعطیلات است اما بدلیل نبود در مسیر مستقیم عبور شمال کمتر افرادی از آن خبر دارند شما باید وارد داخل شهر زیاب شوید تا بسمت این روستاها عزیمت نمایید.

در مسیر توقفی 1 ساعته برای صرف صبحانه داشتیم و حدود 5 ساعت بعد به منطقه رویایی جنگل انجیلی رسیدیم. از ماشين پياده شديم و كوله پشتي ها را برداشتيم چند دقيقه منتظر سایر مسافران ماندیم تا همگی باهم حرکت کنیم. این جنگل بسیار بکر و دست نخورده است و مسیر پیاده روی طولانی دارد. طبق گفته های لیدر تور، در این جنگل آبشار زیبایی هم وجود داشت که در انتهای مسیر پیاده خود به آن میرسیدیم. پیاده روی در این مسیر زیبا و رویایی را شروع کردیم. با دیدن برگ های هزار رنگ پاییزی و شنیدن خش خش برگ ها زیر پای خود بیشتر از هروقت دیگری از این که ماه آبان را برای این سفر انتخاب کرده بودیم خوشحال و راضی بودم. برگ های درختان انجیلی بسیار توجه من را به خود جلب کرده بود و همان لحظه بود که لیدر در میان صحبت هایش ذکر کرد که این برگ ها، همان نماد پرچم کشور کاناداست. زمانی که لیدر در حال دادن اطلاعات در مورد این درختان بود داشتم با خودم فکر میکردم که چرا تا الان با این درختان زیبا آشنا نشده بودم؟ ارزش این درختان بالاست و قدمت آن ها به عصر یخبندان برمیگردد. لیدر ما معتقد بود که اگر زمانی بخواهیم یک گیاه را به عنوان نماد ایران معرفی کنیم، درختان انجیلی بی شک بهترین گزینه خواهند بود. ساختار تنه این درختان بی نظیر بود. درختان مجاور از پایین تنه خود به هم گره خورده بودند و منظره زیبایی را به وجود آورده بودند.  آرامش و سكوت جنگل تسكيني شد براي روح خسته و شهر نشین ما. نفس عمیق میکشیدیم تا بتوانیم این اکسیژن را مدت ها برای زندگی در تهران همراه خود داشته باشیم. مسير تا حدودي پا خور شده از شيب تندي گذشتيم و به رودخانه رسيديم ، بعد از گذر از رودخانه ، محلي و براي استراحت و صرف نهار انتخاب كرديم. اتراق کردیم و با همسفران در دل طبیعت نهار خوردیم و پانتومیم بازی کردیم که سرگرمی جالبی بود. پس از صرف نهار به سمت آبشاری که لیدر قولش را داده بود حرکت کردیم. از صخره ها به کمک لیدرها بالا رفتیم و از بالای آبشار که البته ارتفاع چندانی هم نداشت به منظره خیره شدیم که همانجا فکر آب تنی در آن آب خنک به سرمان زد. با اینکه احتمال این را میدادیم که سرما خواهیم خورد اما این ریسک را به جان خریدیم و به زیر آبشار رفتیم. سرمای لذت بخشی تمامی وجودم را گرفت. بعد از كلي آب بازي حسابي انرژي گرفتيم و بیرون آمدیم و لباس های خود را عوض کردیم.

سفرنامه جنگل انجیلی

هیچ زمان دیگری یک لیوان چای آنقدر به من نچسبیده بود. لیدر برای ما چای ذغالی درست کرده بود. گرمای چای، حس لرز بعد از آب تنی را از من دور کرد. چاي را خورديم و استراحت كرديم کمی با همسفران هم صحبت شدیم. اکنون دیگر وقت برگشتن بود. باید سریع تر به سمت جاده میرفتیم تا پیش از تاریکی هوا مسیرمان را پیدا کنیم. حدود ساعت 7 بود که به جاده و ماشین تور رسیدیم. وقت برگشتن به خانه بود ولی من بخشی از قلبم را برای همیشه در زیبایی این جنگل جا گذاشتم. در تمام طول مسیر داشتم به سرماخوردگی ای که به زودی به سراغم می آمد فکر میکردم و میگفتم "عجب یادگاری خوبی" .