پاییز سال گذشته بعد از پشت سر گذاشتن هفته ای پر مشغله، تصمیم گرفتم با چند نفر از دوستانم به یک سفر 1 یا 2 روزه برویم. همیشه نام روستای یوش و بلده در مازندران برایم جذابیت خاصی داشت چون عکسهای خیلی زیبایی از این منطقه در شبکه های اجتماعی دیده بودم و سفرنامه های دوستان را هم خوانده بودم. تصمیم بر آن شد که از این 2 روستا دیدن کنیم.  از آن جایی که برنامه ریزی خاصی برای این سفر نداشتیم، تصمیم گرفتیم علی الحساب از خوردن آش در امامزاده هاشم شروع کنیم.

بعد از صرف آش، جاده هراز را به سمت 2 راهی بلده ادامه دادیم. شهر بلده از طریق سه جاده به شهرهای شمالی و تهران دسترسی دارد. این شهر ییلاقی و خوش آب و هوا در 53 کیلومتری جاده هراز قرار گرفته است. شهر بلده از روستاهای زیادی تشکیل شده که ما 2 تا از آن ها را برای سفرمان انتخاب کرده بودیم. بعد از اینکه معدن شن و ماسه ی اول جاده بلده و روستای تاکر را رد کردیم، به مسیر 20 کیلومتری از طبیعت بکر بلده رسیدیم.

روز پاییزی در یوش و بلده

ابتدا به سمت روستای بلده رفتیم. در راه برای تهیه آب و مواد غذایی نیم ساعت توقف داشتیم. سپس وارد روستای کهن و کوهستانی بلده شدیم. در ارتفاعات بلده قلعه هایی وجود دارد که در زمان قدیم سربازان در آنجا نگهبانی می دادند. این قلعه ها نماد تاریخ و سختی هایی هستند که این روستا به خود دیده است. قبل ها در مورد تاریخ بلده مطالعه کرده بودم و میدانستم که این منطقه بسیار دیدنی و تاریخی است اما برایم جای تعجب داشت که علی رغم داشتن ویژگی های تاریخی و گردشگری، آن طور که باید شناخته شده نیست. جالب است که حتی ناصرالدین شاه هم علاقه خاصی به بلده داشته است و سفرهای متعددی هم به این روستا انجام میداده است. عمارت "خان بابا خان سلطانی نوری" در این روستا میتواند نشان دهنده علاقه این پادشاه قاجار به بلده را تا حدی نشان دهد.

آب و هوا، همانطور که قبل از سفر چک کرده بودم،معتدل با نسیم خنک بود. از ماشین پیاده شدیم و گشتی در اطراف زدیم. از فضای سرسبز و هوای عالی لذت بردیم. پس از صرف چای به سمت زادگاه نیما یوشیج، روستای یوش حرکت کردیم. طبق گفته ها و شنیده ها، تاریخچه روستای یوش مربوط به سال 515 الی 538 هجری قمری که فردی به نام یوش بن هزار اسب” وارد این منطقه شده است و به نوعی آن را فتح کرده و نام خود را بر روی آن گذاشته است. در نتیجه قدمت این روستا به حدود هزار سال پیش برمیگردد.

یوش با بلده 9 کیلومتر فاصله داشت. این روستا علاوه بر مناظر طبیعی زیاد و جذاب و آب و هوای لذت بخش، جاذبه‌های دیدنی بی‌شماری نیز دارد که این روستا را به مقصد گردشگری تبدیل کرده است. بهترین فصل برای بازدید از این روستای قدیمی، پاییز است. چیزی که شاید توجه یک معمار و شهرساز را به این روستا جلب کند، ساخت ارگانیک بناهاست. این بدین معناست که خانه‌ها و زمین‌های کشاورزی در این روستا بر اساس شیب زمین و جوی‌های آب روستا ساخته شده‌اند و مردم بافت روستایی را تغییر نداده‌اند.

خانه نیما در یوش

اولین جایی که رفتیم، خانه نیما یوشیج بود. خانه ای که نشان دهنده طبقه بالای اجتماعی صاحبانش است. قدمت این خانه به دوره قاجار برمیگردد که قبل از نیما یوشیج، اجداد او در آن زندگی میکردند. داخل اتاق‌های این خانه، اکنون به موزه‌ای پر از اشیای قدیمی ارزشمند تبدیل شده است که در معرض دید عموم قرار دارد. البته به جز آثار نیما یوشیج، آثاری از خواهر او، بهجت اسفندیاری نیز در این موزه نگه داری میشود. این خانه به نماد روستای یوش تبدیل شده است. پس از خانه نیما، با پرس و جو از روستاییان متوجه شدیم که گنبد کیا داود به آن جا بسیار نزدیک است. کیا داوود یکی از فرزندان حاکم یوش در گذشته بوده است که مردم این روستا برایش احترام زیادی قائل هستند.

از گنبد که خارج شدیم تصمیم گرفتیم برای ساعاتی کنار رودخانه یوش استراحت کنیم. با شنیدن صدای آب جاری رودخانه، چند دقیقه چشم هایمان را بستیم و لذت بردیم و متوجه شدیم که چقدر دل کندن از این روستا برایمان سخت شده است. تصمیم گرفتیم که شب را در همین روستا بگذرانیم و فردا به تهران برگردیم. پیش از آن که به دنبال جایی برای ماندن باشیم به دیدن سنگ سایه رفتیم که پس از خانه نیما، نماد دیگری از روستای یوش است. بر روی این سنگ سیاه رنگ یک نقش از اسب و زین حکاکی شده که به همین دلیل مردم روستا نام آن را "اسب زین" گذاشته‌اند.

در روستای یوش هتل و یا مسافرخانه‌ای وجود نداشت و ما خانه یکی از اهالی روستا را برای خود اجاره کردیم. بسیاری از روستاییان خانه‌های خود را برای پذیرایی از گردشگران آماده کرده‌اند. در این روستا رستوران یا کافه ای هم وجود نداشت و ما از سرآشپزان محلی مقداری غذا تهیه کردیم. پیش از آن که برای خوابیدن به خانه برویم گشتی در کوچه پس کوچه های روستا زدیم، با تعدادی از اهالی هم کلام شدیم و از نوای موسیقی محلی در روستا لذت بردیم. شب به خانه برگشتیم و در هوای نسبتا سرد روستا خوابیدیم. صبح زود باز هم صبحانه را مهمان اهالی مهمان نواز روستا بودیم و پس از آن مقداری آب و خوراکی تهیه کردیم و به سمت ماشین برگشتیم. برای برگشت از این روستا، جاده چالوس را انتخاب کردیم. از سمت پل زنگوله به جاده چالوس رفته و از آن جا به سمت تهران حرکت کردیم. سفر خود را با بستنی قیفی با شیر محلی در جاده تمام کردیم و به تهران رسیدیم.